در مورد گروه بیتلز زیاد گفته و نوشته شده است و مسیر داستان آنها بسیار افسانه ای است ، بدون بیان عقاید کلیشه ای که تا به حال توسط ده ها میلیون طرفدار موسیقی راک پذیرفته شده اند ، خلاصه کردن فعالیت آنها بسیار دشوار است . می توان از اطلاعات واضح شروع کرد و گفت آنها بزرگ ترین وتاثیرگذارترین فعالیت عصر موسیقی راک را انجام داده اند و بیشتر از هر گروه موسیقی راک دیگری در قرن بیستم نوآوری هایی به موسیقی عمومی ارائه داده اند .

علاوه بر این آنها از جمله هنرمندان اندکی از هر منظومه ای بودند که به طور هم زمان در کاری که انجام می دادند هم بهترین و هم مشهورترین بودند . گروه بیتلز با بلندپروازی مصمم و به صورت آزمایشی کنترل هوشیاری عموم را در سال 1964 به دست گرفتند و این کنترل را تا 6 سال بعد از دست ندادند . بنابر خلاقیتی که داشتند همیشه پیشروی جمعیت بودند اما هیچ وقت توانایی انتقال مفاهیم بسیار پیچیده شان را به جمعیت شنوندگان خود از دست ندادند . حتی تا امروز که ده ها سال از تجزیه ی گروه آنها در سال 1970 می گذرد ، برتری آنها به عنوان تمثیل های موسیقی راک همچنان مسلم باقی مانده است . حتی با در لفافه قرار دادن تعریف و تمجید در اصطلاحات خاص ، بیان وسعت موفقیت های بیتلز در تنها یک یا دو بند دشوار است ، آنها تمامی نکات خوب موسیقی اولیه ی راک اند رول را با هم تلفیق کردند و موسیقی راک را به چیزی بکر و بدیع و حتی هیجان آمیزتر تبدیل کردند ، آنها نمونه ی اولیه ی یک گروه موسیقی راک مستقل را تاسیس کردند که خودشان کارشان را می نوشتند و اجرا می کردند . خلاقیت های با مهارت و خوش آهنگ و بدیع آنها مهم ترین دلیل تحول موسیقی راک محزون که بنیان هایR&B داشتند به مدل موسیقی که بسیار الکتریکی تر بود، اما به همان اندازه احساس برانگیز بود .
هر دو آوازخوان گروه جان لنون و پاول مک کارتی از جمله بهترین و تاثیرگذارترین خوانندگان موسیقی راک بودند . آهنگ های گروه پیچیده و نشاط آور بودند ، آنها هنگام اجرا هیجان زده و خوش عکس بودند (حداقل تا قبل از این که مسافرت و تورهای پی در پی آنها را خسته و عصبانی کند) وقتی که آنها به استودیو برمی گشتند در تکنیک های پیشرفته و تنظیمات چندسطحی پیشرفت کرده و سودمند شده بودند . همچنین آنها اولین گروه راک انگلیسی بودند که به برتری جهانی دست پیدا کردند و نوعی هجوم انگلیسی را بوجود آوردند که موسیقی راک را واقعا یک پدیده ی جهانی کرد . موفقیت گروه بیتلز بیشتر از هر گروه مشهور دیگری به خاطر این بود که مجموعه ی آنها از اجزای آن مهم تر بود ، پیوستگی فوق العاده ی آنها تا حد زیادی به این دلیل بود که بیشتر اعضای گروه قبل از این که شروع به ضبط کنند به مدت 5 سال یکدیگر را می شناختند و با هم در لیورپول نواخته بودند ، جان لنون نوازنده ی گیتار و نوجوان پر شر و شور در دوران دبیرستانش در نیمه های دهه ی پنجاه به موسیقی راک اند رول علاقه مند شد و گروهی به نام Quarrymen را تشکیل داد ، حول و حوش نیمه های سال 1957 ، پاول مک کارتی نوازنده ی گیتار که نزدیک ده سال از لنون کوچک تر بود به گروه Quarrymen پیوست . کمی بعد دوست مک کارتی به نام جرج هریسون که نوازنده ی گیتار بود نیز به آنها پیوست ، در اواخر دهه ی پنجاه گروهQuarrymen دائما اعضای خود را تغییر می داد و در نهایت به یک هسته ی سه نفری خواننده کاهش پیدا کرد که ثابت کرده بودند بهترین موسیقیدان ها و سازگارترین شخصیت ها در گروه هستند . گروه Quarrymen نامش را در سال 1960 به Silver Beatles تغییر داد اما خیلی سریع "Silver " را حذف کرد و "Beatles " تنها شد . دوست دانشکده ی هنر لنون به نام استوارت سوت کلیف در قسمت صدای بم به گروه ملحق شد اما پیدا کردن یک نوازنده ی درامز دائمی مشکلی آزاردهنده بود تا این که در تابستان سال 1960 پیت بست به گروه ملحق شد ، او به طور موفقیت آمیزی قبل از این که گروه موسیقی برای یک دوره ی هفت ماهه به هامبورگ آلمان بروند به آنها اضافه شد . هامبورگ یک نوع غسل تعمید با آتش برای بیتلز بود ، اجرای جلسات خسته کننده برای ساعت ها در یکی از مشهورترین مناطق جهان ، گروه باید فهرست نمایش و اجراهای خود را افزایش می داد ، انرژی خود را ذخیره می کرد و نمایش های خود را با انرژی و هیجان کافی اجرا می کرد تا جمعیت پر سر و صدا را راضی نگه دارد .

در اواخر سال 1960 هنگامی که به لیورپول بازگشتند ، گروه مهیج ترین نمایش را در دور محلی به اجرا گذاشت ، آنها کار خود را در سال 1961 با گذاشتن دوره های دائمی در منطقه ی مرسی ساید و بیشتر در کلوب لجندری کیورن و محل صداگذاری مرسی بیت تثبیت کردند . در سال 1961 گروه همچنین برای اشتغال در هامبورگ بازگشت ، اگرچه سوت کلیف در آن سال برای تمرکز روی درس هایش در مدرسه ی هنری آنجا از گروه خارج شده بود . مک کارتی کار را با باس شروع کرد ، هریسون به عنوان رهبر گیتاریست ها معین شد و لنون گیتارزن گروه بود ; و همگی آنها می خواندند . در اواسط سال 1961 بیتلز (منهای سوت کلیف) اولین کار خود را در آلمان ضبط کرد . به عنوان گروه پشتیبانی خواننده و گیتاریست راک انگلیسی تونی شریدان در هامبورگ . بیتلز در این مورد پیشرفت چندانی نکردند ، کارهای ضبط شده (که بسیاری از آنها شامل قسمت هایی از آثار شریدان بود تنها پس از به شهرت رسیدن گروه منتشر شدند ) باعث کشف استعداد گروه بیتلز در مراحل اولیه شد . زمانی که در هامبورگ بودند نیز از جهت جذب طرفداران هنرمند و مشهوری چون دوست دختر سوت کلیف و همچنین استرید کریچر که روی تمامی اعضای گروه (به جز بهترین آنها ) برای تغیر مدل آرایش موهایشان تاثیر گذاشت ، به گونه ای که مشخص ترین علامت تجاری بصری را به نوازندگان داد ، جالب توجه بود . (سوت کلیف به شکل غم انگیزی در آوریل سال 1962 به سبب خونریزی مغزی جان سپرد ) نزدیک اواخر سال 1961 گسترش محبوبیت محلی بیتلز توجه برایان اپستین مدیر فروشگاه ضبط محلی را به خود جلب کرد ، وی به خوبی گروه را مدیریت کرد .

اپستین با استفاده از روابط خود به سرعت در اول ژانویه 1962 فرصتی برای آزمایش هنرپیشه ها در کمپانی ضبط صدایDecca به دست آورد که البته به شکل انبوه و غیرقانونی پخش شدند . (بعضی از آثار در سال 1995 به شکل قانونی انتشار یافت ) پس از هفته ها سنجش کمپانیDecca درخواست آنها را مانند بسیاری از گروه های انگلیسی دیگر رد کرد . تلاش های بی وقفه اپستین در آخر با گرفتن وقت آزمایش صدا از تهیه کننده ای به نام جرج مارتین در پارلوفون و EMI به صورت کمکی نتیجه داد . مارتین در اواسط سال 1962 قراردادی را با بیتلز امضا کرد . در همان زمان ، اپستین با پشتکار در راستای کسب موفقیت ملی برای زیباتر کردن ظاهر گروه ، روی آنها تاثیر گذاشت ، با کنار گذاشتن ژاکت ها و شلوارهای چرمی گروه و پوشیدن کت و شلوار و کراوات مناسب . تغییر عمده ی دیگر در آینده نزدیک قبل از شروع به کار بیتلز در پارلوفون بود ، در آگوست 1962 پیت بست نوازنده ی درام از گروه اخراج شد . تصمیمی جدال آمیز که پس از آن باعث تفکر و تعمق بیشتر شد ، هنوز توافق عمومی و قابل اطمینانی راجع به این موضوغ نیست که آیا به دلیل روحیه ی منزوی و عبوس او بود یا دیگر اعضای گروه به محبوبیت او بین طرفداران حسادت می ورزیدند یا ضعف او در موسیقی _جرج مارتین قبل تر به اپستسن گفته بود که بست به اندازه ی کافی برای نواختن درام در ضبط ها خوب نیست ) و یا امتناع او از چتری کوتاه کردن موهایش . چیزی که محتمل تر است این بود که گروه بیتلز شخصیت او را ناسازگار یافتند و ترجیح دادند از رینگو استار (فرزند ریچارد استارکی ) نوازنده ی درام محبوبی در گروهی دیگر از مرسی ساید Rory Storm & The Hurricane کمک بگیرند . استار چند هفته با بیتلز همکاری کرد تا زمانی که اولین تک آهنگ خود به نام دوستم داشته باش (Love Me Do) را در سپتامبر 1962 ضبط کرد . هر دو 45 دقیقه ای نوار ابتکار لنون و مک کارتی بودند و گروه ترانه سرایی به موجب همکاری با بیتلز اعتبار یافت . تلاشی امیدوارکننده اما کاملا ابتدایی که درصدد بود به سطوح بالاتر در بین بیست ترانه ی اول انگلیسی برسد . گروه بیتلز در حقیقت زمانی مطرح شد که ترانه ی(Please Please Me) در بالای لیست ترانه های انگلیسی در سال 1963 قرار گرفت . این نخستین و نمونه ی اولیه ی تک آهنگ هجومی و پرهیجان انگلیسی بود : یک ملودی تاثیرگذار و همه گیر و گیتارهایی با صدای پرنفوذ و هارمونی های فراوان مثبت و زیبا . همین ویژگی ها در ضبط 45 دقیقه ای آنها در آهنگ "from me to you" (یک آهنگ درجه یک بریتانیایی) و ضبط طولانی مدت اولین کار آنها در صحنه و آهنگ "Please Please Me " مشهود بود ، اگرچه آهنگ Please Please Me"" در یک روز ضبط شد اما برای 30 هفته به صورت متحیرکننده ای در صدر لیست ترانه های انگلیسی قرار گرفت و گروه را به عنوان پرطرفدارترین نمایش راک اند رول که در انگلیس دیده شده بود نشان داد . کاری که بیتلز انجام داد اتخاذ بهترین عناصر موسیقی های راک و پاپ بود که آن ها را دوست داشتند و از آن خود کرده بودند . از زمان گروه Quarrymen آنها به سمت آثار برجسته ی اولیه ی راک از Elvis , Buddy Holly , Chuck Berry , Little Richard , Carl Perkins , و Everly brothers ; سوق پیدا کردند . آنها همچنین به آهنگ های اوایل دهه ی 60 ازMotown , Phil Spector و Girl Groups گوش فرادادند . چیزی که آنها به آن اضافه کردند درک بی همتای سرودنویسی (الهام گرفته شده از تیم های Bill Building از قبیل Gerry Goffin و Carole king ) مبادرت بی پروایانه به گیتار زدن ، آوازهای فوق العاده و در بردارنده ی خصیصه های جوان های نسل خودشان ، آمادگی برای خلاص شدن از سختی و مشقت پس از جنگ و نزاع ، به صورتی نشان دهنده ی فرهنگ خودشان بود . همچنین آنها در گلچین های خود جلوتر نبودند ، آنها مایل به اقتباس از نوعی موسیقی جاز و بلوز(غم انگیز) ، استانداردهای پرطرفدار ، موسیقی کلیسا ، موسیقی فولک (محلی) یا هرچه که برای دید و بینش موسیقیایی آنها مفید و مناسب به نظر می رسید ، بودند . جرج مارتین (تولید کننده) متمم و تکمیل کننده ی خوبی برای گروه بود که طرح های گروه را بدون ایجاد تغییرات جزئی در بخش های مهم آن تصحیح کرد .
در طول آخرین نیمه ی کاریشان وی (مارتین) برای گروه لازم بود به خاطر مهارتش در نظم و ترتیب دادن به ایده ها که نیازمند ترتیب هماهنگی های پیچیده ، کاربردها و استفاده های جدید و متفاوت از تکنولوژی ضبط و ترتیب دادن به آلات موسیقی بود . قطعا گروه بیتلز کسانی نبودند که با این وجود ثابت باقی مانده و زیاد به قاعده و اصول توجه کنند . همه ی آلبوم ها و تک آهنگ های پی در پی آنها ، پیشرفت هنری قابل توجهی را نشان می داد (اگرچه به عنوان آهنگ های خیلی جذاب نبودند) حتی در دومین ضبط طولانی مدت آنها با بیتلز (1963) آشکار بود که استعداد و ذوق آنها به عنوان آهنگساز و نوازنده شدیدا در حال پیشرفت و بهبود است .، به طوری که آنها ملودی ها و هارمونی های خلاق تر و مبتکرتری ساختند و ترتیب و تنظیم آنها را افزایش دادند . آهنگ های"she loves you" و "I Want To Hold Your Hand" کار گروه را نه فقط به عنوان یک نمایش موسیقی پرطرفدار بلکه به عنوان پدیده ای که در بریتانیا هرگز دیده نشده بود نشان داد . چنان که هر تک آهنگ بیش از یک میلیون کپی در انگلستان به فروش رفت . پس از چند بار حضور در نمایش های تلویزیونی مشهور در اواخر سال 1963 عشق و هیجان شدید به بیتلز در سرتاسر جزیره ی بریتانیا بوجود آمد و گروه هیجان زیادی از نظر موسیقیایی در همه ی نمایش های عمومی اش به وجود آورد . غیر از پارلمان ایالتی که اولین مخالف ضبط های بیتلز در ایالات متحده آمریکا بود که انتشار برخی از اولین تک آهنگ های گروه را نپذیرفت که بعد از نشان داده شدن آمریکایی های کوچک مستقل نسبتا این مخالفت تمام شد. پارلمان انتخاب خود را "I Want To Hold Your Hand" قرار داد که در صدر لیست ترانه های آمریکایی در طول هفته های پخش آن در 6 دسامبر 1963 غوغا کرد ، نمایش های تلویزیونی بیتلز در شویEd Sullivan در فوریه ی 1964 عشق و هیجان زیاد به بیتلز را بوجود آورد . (هجوم و هیجان کامل در طرفداران بریتانیایی) به میزانی بیشتر از آنچه که در بریتانیا رسیده بود . در اولین هفته ی آوریل 1964 بیتلز 5 تک آهنگ پرفروش را در ایالات متحده ی آمریکا داشت .

هیچ کس به اندازه ی بیتلز بر بازار موسیقی پرطرفدار این گونه تسلط پیدا نکرده بود و این بعید به نظر می آید که کسی دوباره چنین تسلطی بیابد ، بیتلز با بسیاری از تک آهنگ ها و آلبوم هایشان به اول بودن خود ادامه دادند تا هنگام جداشدنشان در سال 1970 . امروزه باور این سخت است که بیتلز اغلب توسط مفسران فرهنگی زمان خود رد و معاف شدند چنان که فقط زمانی که تازگی و ابتکار از بین می رود چیزی بیشتر از یک هوس در طول ماه ها باقی نمی ماند . در اوایل سال 1964 گروه با ساختن آهنگ "A Hard Days Night" اطمینان داد که این هرگز اتفاق نمی افتد . یک واقعیت سینمایی به فیلم طنز/موسیقیایی اشاره داشت که شخصیت های آن عکسشان را با عنوان" چهار شگفت انگیز" به دیوارها می چسباندند : بی خیال ، بی همتا ، گستاخ ، پسرهای مضحک با انرژی تمام نشدنی . همچنین موسیقی متن فیلم پیروزمندانه بود که به طور کامل شامل صداهای لنون – مک کارتی بود که دارای استانداردهایی بود که موضوع آهنگ هم آن را دارا بود : آهنگ هایی مثل : "And I Love Her" , "If I Fell" , "Can't Buy Me Love" و "Things We Said Today" . صدای طنین انداز سیم های گیتار الکتریکی (12 سیمی) جرج هریسون بسیار نافذ و گیرا بود . فیلم به قانع کردن Byrds کمک کرد ، بعدها خواننده های سنتی (Folk singers) همگی ناگهان به سوی موسیقی راک اند رول کشیده شدند و گروه بیتلز (همراه با باب دیلن) می توانست در انفجار فولک-راک بسیار با نفوذ باشد . همچنین موفقیت گروه بیتلز شروع شده بود و منجر به باز شدن بازارهای آمریکایی برای پیروان بیتلز مانند "Rolling Stone" , "The Animals" و "The Kinks" و گروه های جوانان با انگیزه ی آمریکایی مانند "The Beau Brummls" , "Lovin Spoonful" و بقیه که منجر به زیاد شدن رقابتشان با موسیقی های خودگماشته که مدیون لنون – مک کارتی بود شدند . در بین تورهای بین المللی آشوبگرانه در سالهای 1964 و 1965 ، گروه بیتلز با تلاش و سختی زیاد به صدر جدول بودن تک آهنگ ها و آلبوم هایشان ادامه دادند ( تا سال 1967 آلبوم انگلیسی گروه بیتلز معمولا برای انتشار در ایالات متحده آمریکا ناقص می شد ; وقتی که کاتالوگ آنها به سی دی تبدیل شد ، آلبوم آنها به شکل انگلیسی خود در همه ی دنیا پخش شد) با نگاهی به گذشته ، منتقدان گروه بیتلز را تا اواخر سال 1964 پرفروش و اواسط 1965 زمانی که تلاش های موثر گروه به حداقل رسید ، کم فروش دانستند . این تا اندازه ای درست است .